تبليغاتX
اسلام مسیر حیات دوستدار تفکرات
علماي اهل سنت آن را به سند صحيح نقل كرده‌اند ؛ از جمله شيخ مفيد رحمت الله عليه در كتاب شريف و معتبر الإرشاد مي‌نويسد :

عن زيد بن أرقم أنه قال : مر به علي وهو على رمح وأنا في غرفة ، فلما حاذاني سمعته يقرأ : ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) فقف - والله - شعري وناديت : رأسك والله - يا ابن رسول الله - أعجب وأعجب .

الإرشاد - الشيخ المفيد - ج 2 - ص 117 - 118

و نيز مرحوم محمد بن سليمان الكوفي مي‌نويسد :

[ حدثنا ] أبو أحمد قال : سمعت محمد بن مهدي يحدث عن عبد الله بن داهر الرازي عن أبيه عن الأعمش : عن المنهال بن عمرو قال : رأيت رأس الحسين بن علي على الرمح وهو يتلو هذه الآية : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * [ 9 / الكهف : : 18 ] فقال رجل من عرض الناس : رأسك يا ابن رسول الله أعجب ؟ .

مناقب الإمام أمير المؤمنين (ع) - محمد بن سليمان الكوفي - ج 2 - ص 267 .

همچنين ابن حمزه طوسي مي‌نويسد :

عن المنهال بن عمرو ، قال : أنا والله رأيت رأس الحسين صلوات الله عليه على قناة يقرأ القرآن بلسان ذلق ذرب يقرأ سورة الكهف حتى بلغ : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * فقال رجل : ورأسك - والله - أعجب يا ابن رسول الله من العجب . 274 / 2 –

وعنه ، قال : أدخل رأس الحسين صلوات الله عليه دمشق على قناة ، فمر برجل يقرأ سورة الكهف وقد بلغ هذه الآية * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * فأنطق الله تعالى الرأس ، فقال : أمري أعجب من أمر أصحاب الكهف والرقيم .

الثاقب في المناقب - ابن حمزة الطوسي - ص 333 .

و قطب الدين راوندي نيز مي‌نويسد :

عن المنهال بن عمرو قال : أنا والله رأيت رأس الحسين عليه السلام حين حمل وأنا بدمشق ، وبين يديه رجل يقرأ الكهف ، حتى بلغ قوله : ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) ، فأنطق الله الرأس بلسان ذرب ذلق ، فقال : أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي .

الخرائج والجرائح - قطب الدين الراوندي - ج 2 - ص 577 .

و ابن شهر آشوب مي‌نويسد :

روى أبو مخنف عن الشعبي انه صلب رأس الحسين بالصيارف في الكوفة فتنحنح الرأس وقرأ سورة الكهف إلى قوله : ( انهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى فلم يزدهم إلا ضلالا ) . وفي أثر انهم لما صلبوا رأسه على الشجرة سمع منه : ( وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون ) . وسمع أيضا صوته بدمشق يقول : لا قوة إلا بالله . وسمع أيضا يقرأ : ( ان أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) ، فقال زيد بن أرقم : أمرك أعجب يا ابن رسول الله .

مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 218 .

و علي بن يونس عاملي مي‌نويسد :

قرأ رجل عند رأسه بدمشق ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) فأنطق الله الرأس بلسان عربي : أعجب من أهل الكهف قتلي وحملي .

الصراط المستقيم - علي بن يونس العاملي - ج 2 - ص 179

و سيد هاشم البحراني نيز مي‌نويسد :

فوقفوا بباب بني خزيمة ساعة من النهار ، والرأس على قناة طويلة ، فتلا سورة الكهف ، إلى أن بلغ في قراءته إلى قوله تعالى : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * . قال سهل : والله إن قراءته أعجب الأشياء .

مدينة المعاجز - السيد هاشم البحراني - ج 4 - ص 123

مرحوم علامۀ مجلسي رحمت الله عليه در كتاب شريف بحار الأنوار ، بابي را به همين مطلب اختصاص داده است .

بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 45 - ص 121

و از علماي اهل سنت ، ابن عساكر در كتاب تاريخ مدينه دمشق مي‌نويسد :

نا الأعمش نا سلمة بن كهيل قال رأيت رأس الحسين بن علي رضي الله عنهما على القناة وهو يقول " فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم .

تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 22 - ص 117 – 118 .

و محقق كتاب در پاورقي آن مي‌نويسد :

وزيد بعدها في م : قال أبو الحسن العسقلاني : فقلت لعلي بن هارون انك سمعته من محمد بن أحمد المصري ، قال : الله اني سمعته منه ، قال الأنصاري فقلت لمحمد بن أحمد : الله انك سمعته من صالح ؟ قال : الله إني سمعته منه ، قال جرير بن محمد : فقلت لصالح : الله انك سمعته من معاذ بن أسد ؟ قال : الله اني سمعته منه ، قال معاذ بن أسد : فقلت للفضل : الله انك سمته من الأعمش ؟ فقال : الله اني سمعته منه ، قال الأعمش : فقلت لسلمة بن كهيل : الله انك سمعته منه ؟ قال : الله اني سمعته منه بباب الفراديس بدمشق ؟ مثل لي ولا شبه لي ، وهو يقول : ( فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم ) .

و همچنين ابن عساكر در جائي ديگر از همين كتاب مي‌نويسد :

عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأيت رأس الحسين بن علي حين حمل وأنا بدمشق وبين يدي الرأس رجل يقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا " قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحمل .

تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 60 - ص 369 – 370 .

بنابراين ، با اين همه مدارك معتبري كه در اين باره وجود دارد ، شكي در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارك امام حسين عليه السلام باقي نمي‌ماند .

به دليل طولاني نشدن و نيز اتقان مطلب ، اصل متن عربي روايات آورده است . ترجمه آن با خودتان .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 2:39  توسط منتظر  | 

برخی مبدأ پیدایش رسمی تشیع را پس از جریانات سقیفه می‌دانند، البته چیزی که واضح است این است که دوران خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) هم در تعیین مسیر شیعه مؤثر بود. در باب پیدایش شیعه نظرات مختلفی وجود دارد. نظریه اول معتقد است که اصطلاح شیعه در زمان پیامبر استفاده می‌شد،‌ سیوطی در تفسیر «الدر المنثور»ذیل آیه آخر سوره مبارکه بینه از پیامبر روایت می‌کند که فرمودند: «والذی نفسی بیده ان هذا و شیعة لهم فائزون یوم القیامه»، یعنی حضرت علی(ع) و شیعیانش در روز قیامت رستگار هستند.
برخی مبدأ پیدایش رسمی تشیع را پس از جریانات سقیفه می‌دانند،‌ البته چیزی که واضح است این است که دوران خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) هم در تعیین مسیر شیعه مؤثر بود. گروهی معتقدند مبانی عقاید کلامی شیعه توسط امام علی (ع) تبیین شده است، مطالب زیادی در مورد توحید و امامت، امر بین الامرین که در مورد جبر و اختیار بیان شده، صفات الهی و بسیاری مطالب دیگر در نهج‌البلاغه آمده که منشأ بةوجود آمدن نظریات کلامی شیعه شده است.
عقاید کلامی شیعه توسط متکلمان شیعی سیر تطوری چشم‌گیری داشته تا به زمان ما رسیده است. این اصول اعتقادی و کلامی به شرح زیر است:

1- نظر شیعه امامیه در مورد توحید:
امامیه معتقد است خدا یکی است، مثلی ندارد، قدیم است، عالم وحی است، قادر و غنی است، نه موصوف به جوهر می‌شود و نه معروض به عرض، خداوند جرم نیست و هیچ کدام از عوارض ماده را نمی‌توان به او نسبت داد، مثلی ندارد به این معنی است که هر چه قابل درک و رویت آدمیان است خداوند از آن پاک است، خداوند خالق همان چیز است.
تشبیه در مورد خدا درست نیست، شیخ صدوق معتقد است که تشبیهات به کار رفته در قرآن را باید به تأویل برد. صفات خداوند دو دسته است:
1- صفات ثبوتی (صفات کمالی)،
2- صفات سلبیه

2-نظر امامیه درباره نبوت انبیاء الهی:
از دیدگاه شیعه این امر یعنی وجوب آمدن پیامبر ناشی از حکمت خداوند است. وجود پیامبر لطف است و صدور لطف از خداوند واجب است. رسول با نبی تفاوت دارد. رسول پیام خدا و اوامر و نواهی او را به مردم می‌رساند ولی نبی ممکن است ملزم به این کار باشد یا نباشد. پیامبران حتی از ملائکه هم بالاترند. مهم‌ترین نشانه اثبات ادعای پیامبر معجزه است. از دیگر خصوصیات پیامبران عصمت است که شامل عصمت از خطا و اشتباه سهوی و عمدی است. بنا به قول امام صادق(ع) ما چهار دسته پیامبر داریم:
1- پیامبرانی که رسالتشان در حد خودشان بوده
2- پیامبرانی که رسالتشان در حد خانواده و قومشان بوده
3- پیامبرانی که رسالتشان در حد گروهی از مردم بوده
4-پیامبرانی که حوزه رسالتشان مربوط به تمام بشریت بوده.
نظر علماء شیعه درباره قرآن: این کتاب معجزه جاودانه پیامبر اسلام است. در شب قدر نازل شده و به صورت تدریجی نیز در طول 23 سال بر پیامبر اکرم(ص) وحی شده است. شیعه معتقد است که قرآن حادث و مخلوق خداوند است.

3- نظر شیعه در باره عدل الهی و مساُله جبر و تفویض:
شیخ مفید جبر را اینگونه تعریف می‌کند: «جبر، واداشتن بر فعل و مضطر کردن به سوی آن به عنوان قهر و غلبه است و در حقیقت ایجاد فعل است در شخص زنده بدون اینکه از برای آن شخص قدرت بر دفع آن بوده باشد.» شیخ صدوق از جانب امام صادق(ع، عقیده شیعه را نسبت به این مسأله چنین بازگو می‌کند: «نه جبر است و نه تفویض بلکه امری است میان این دو امر.»
نظریه شیعه امامیه درباره امامت: به نظر علامه حلی امام شخصی است که احکام شرعی را از کتاب و سنت استخراج کرده و به حفظ آن‌ها کمک کند در حالی که معصوم از خطا و سهو نیز باشد. امام با نص تعیین می‌شود و داناترین شخص به مسایل دینی و وحی نبوی است. از نظر شیعه زمین هیچ‌گاه خالی از حجت(امام) نیست. معرفت و شناخت امام لازمه ایمان است. در یک زمان بیشتر از یک امام نمی‌تواند حضور داشته باشد."
چگونگی شناخت امام: تنها راه شناخت امام آگاهی به نصوصی است که از خدا و پیامبر (ص) و ائمه قبل از هر امام رسیده است.
مهدویت و رهبری از نظر شیعه:
مهدویت یعنی فردی ظهور خواهد کرد و مردم را از زیر بار ستم بیرون آورده به راه ثواب هدایت می‌کند. شیعه معتقد است که مهدی (ع) زنده بوده و امامت از آن او و متعلق به اوست. در اثر همین است که شیعه حکومتی را که اعمالش در جهت دستورات امام نباشد را به مشروعیت نمی‌شناسد. حضرت مهدی (ع) در حال حاضر از دیدگان مردم پنهان هستند و در غیبت کبری به سر می‌برند تا روزی که خداوند به ایشان اذن دهد و ایشان ظهور کنند.
اداره جامعه در عصر غیبت کبری:
همیشه این‌طور بوده و امروز هم همین‌طور است که وجود «ولی امر» یعنی حاکمی که بر پا نگهدارنده نظم و قوانین اسلام باشد لازم و ضروری است. حال این شخص باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد. در این باره حدیثی از امام زمان (عج) روایت شده که در حوادث و پیشامدها باید به راویان احادیث ما مراجعه کنید. او باید شخصی باشد که بر نفس خود مسلط باشد، حافظ دین خویش باشد، مخالف هواهای نفسانی بوده و مطیع امر امام و مولای خویش باشد. او باید قواعد و احکام دین را بشناسد و به قرآن و سنت آگاهی یابد.
اعتقادات دیگر شیعه اثنی عشری:
1- تقیه: به معنی کتمان عقیده است و هدفش حفظ دین در شرایط ناگوار است. تقیه برای جلوگیری از خونریزی و در جهت حفظ جان وضع شده است.
2- بداء: بداء بدین معنی است که در مواردی خداوند امری را مقدر می‌کند و آن امر در زمان خاصی باید محقق شود اما عواملی هستند که اگر آن‌ها نیز در کنار امر مقدر، محقق شوند آن تقدیر دیگری جای تقدیر اول رقم می‌خورد مانند جریان ذبح حضرت اسماعیل و یا تأخیر افتادن در عذاب و یا به تعویق افتادن تاریخ مرگ فردی در اثر انجام کارهای شایسته. بداء از نظر شیعه نقلی است، نه عقلی . بداء نشانه پشیمانی خداوند نیست بلکه به خاطر تغییر برخی علل ناقصه است که خداوند هم از ازل به این تغییرات علم داشته است.
ممیزات کلامی شیعه اثنی عشری:
گرچه اشاراتی که در بالا آمده اکثرا" از نظریات مخصوص به شیعه است اما در برخی از آن‌ها با دیگر مذاهب اسلامی هم مشترک است. از دیگر ممیزات شیعه مواردی است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
1- مرتکب گناه کبیره فاسق است، نه مؤمن و نه کافر. در این مورد مرجئه معتقدند که مؤمن است و خوارج معتقد به کفر آن هستند اما شیعه نظری بین دو نظریه را دارد.
2- جبر و تفویض: گروهی معتقد به جبر بودند و از این لحاظ گناهان اشخاص را هم به خدا نسبت می‌دادند گروهی هم مانند معبد جهنی و غیلان دمشقی معتقد به تفویض کامل بودند اما شیعه معتقد است که نه جبر درست است و نه تفویض بلکه امری بین این دو امر صحیح است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:27  توسط منتظر  | 
عضی میگویند سجده بر خاك نوعي شرک و پرستش مهر است، ما با بررسی سنت رسول خدا و احادیث امامان نشان میدهیم که سجده بر مهر و خاک اشکال ندارد:

امام صادق (ع) میفرمایند: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند ـ جز خوردنيها و پوشيدني ها ـ انجام گيرد ... سزاوار نيست انسان پيشاني خود را بر آنچه معبود دنيا پرستان است قرار دهد .(1)

احاديث :

1- پيامبر : زمين براي من سحده گاه و مايه پاكيزگي است . (2)

2- ام سلمه از پيامبر (ص) : رخسار خود را براي خدا ، بر خاك بگذار .(3)

3- آنگاه كه پيامبر سجده مي نمود ، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد. (4)

4- انس بن مالك و ابن عباس و برخي همسران پيامبر از جمله عايشه و ام السلمه از پيامبر به پيامبر بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مي شد سجده مي كرد . (5)

5- ابوسعيد ( از اصحابه ) : به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصير نماز مي گذارد (6)

همچنین در کتب تاریخی شیعه و اهل سنت نیز مانند کتب سنن اهل سنت و... آمده است که به غیر از سنت رسول خدا (ص)، سنت اصحاب نیز بر این بوده است که بر خاك سجده مي كردند.



حواشی:

1- بحار ـ ج 85 ص 147 به نقل از علل الشرايع .

2- سنن بيهقي – ج 1 ص 212 . صحيح بخاري ج 1 ص 91 – اقتضاء الصراط المستقيم ( ابن تيميه ) ص 332 .

3- كز العمال ج 7 ط حلب ص 465 ج 9 ص 1980 .

4- احكام القرآن ( حصاص خنفي ) ج 3 ص 209 – طبع بیروت، باب السجود علي الوجه .

5- سنن بيهقي ج 2 ص 421 ، كتاب الصلوه باب الصلوه علي الخره .
6- همان مدرك

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:37  توسط منتظر  | 

برهان فطرت

راههای اثبات وجود خداوند دو گونه است:
الف- از طریق سیر در آفاق: میتوان با مشاهده مخلوقات و تدبّر در نظم پدیدهها پی به وجود خالق و مدبّر برد. براهین نظم، علی و ... از اینگونه براهین هستند.
ب‌- اما انسان ها از طریق تامّل در خود نیز می توانند پی به وجود خدا ببرند. برهان فطرت از این روش استفاده کرده و به اثبات خداوند می پردازد.
در متون دینی ما به هر دوی این روش ها اشاره شده است. برای نمونه آیه «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » (فصّلت/53) به روش نخست و آیه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» (روم/30) به روش دوم اشاره دارد. استفاده از طریقه فطرت در بیانات امیرالمومنین (علیه‌السلام) نیز بدست می آید: «حمد و سپاس خدایی است که حمد خود را به بندگان الهام کرده است و سرشت آنان را با معرفت خود آمیخته است.» (اصول کافی، ج1، ص 139، حدیث 15)
اکنون سعی می کنیم ابتدا معنای فطرت را روشن کنیم و سپس برهان فطرت را بیان کنیم.
معنای فطرت


فطرت از ماده "فَطَرَ" و به معنای "آغاز و شروع" است و به همین دلیل به معنای "خلق" نیز بکار می رود زیرا خلق یک چیز به معنای آغاز وجود و تحقق آن است. بنابراین، معنای آغاز و معنای خلقت هر دو در کلمه فطرت خوابیده است. با توجه به این معنای فطرت اموری را می توان برای یک موجود فطری نامید که آفرینش آن موجود اقتضای وجود آن امور را داشته باشد.
باید توجه داشت که امور "فطری" غیر از امور "عادی" هستند. امور فطری اموری هستند که از نهاد انسان سرچشمه گیرد، و عوامل بیرونى آن را تحمیل نمی کنند، این قبیل امور در انسان به نام فطریات و در حیوان غریزه نامیده می‌شود. در مقابل برخی امور تحت تاثیر عواملی چون "اوضاع جغرافیائى"، "اقتصادى" و یا "سیاسى" بر انسان تحمیل می شود، که انسان تحت تاثیر آن عوامل خارجی آنها را عادی تلقی می کند. این امور، فطری نیستند. كوتاهى و بلندى و رنگ و شكل لباس یا آداب و رسوم ملتها در مراسم احترام یا مراسم شادى و سوگوارى و ... هیچکدام از امور فطری محسوب نمی شوند. تنوع و اختلاف در این امور خود یکی از دلایلی است که این امور، فطری نیستند. برای تمییز و تفکیک امور فطری از امور غیرفطری ویژگی های زیادی برشمرده اند که عمده ترین آنها چنین اند:
1- امور فطری در تمام افراد یک نوع (مثل نوع انسان ها، و یا دیگر انواع حیوانات "البته به نظر فلاسفه فطرت امری انسانی است و در حیوانات دیگر این امور "غرایز" نامیده می شوند." مثل اسب ها، گاوها و ...) وجود دارد.
2- امور فطری همواره ثابت و لایتغیر هستند و چنین نیست که زمانی باشند و زمانی نباشند.
3- از آنجا که از ابتدای خلقت در یک موجود وجود دارند اکتسابی نبوده و قابل تعلیم و تربیت نیستند.
4- امور فطری قابل تجربه درونی اند یعنی با تامّل در خود، این حقیقت را می یابیم که برخی امور از جمله خدا، حقیقت، جاودانگی، راستی و ... گرایش داریم. حتی وقتی دروغ می گوییم یا کار نادرستی انجام می دهیم نیز با مراجعه به درون خود می یابیم که با وجود اعتراف به بدی این موارد دست به ارتکاب آنها می زنیم.
در منطق نیز "فطریات" یکی از بدیهیات ششگانه اولیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، فطریات و حدسیات شناخته می شوند که برای اثبات آنها نیاز به دلیل، نیست و به اصطلاح گفته می¬شود که اگر چیزی از جمله فطریات قرار بگیرد، همین فطری بودن دلیل اثبات آن به شمار می رود.
برهان فطرت


حال که تا حدودی معنای امور فطری را دانستیم باید بدانیم که فیلسوفان و متکلمان معتقدند که حس تقرب به خدا در فطرت ما انسان ها جای دارد و به بیان دیگر از امور فطری محسوب می شود. این احساس اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و به شهادت تاریخ باستانى كه از اقوام مختلف اعم از متمدن و وحشى بدست آمده است، اعتقاد به خدا و مبدأ جهان، در میان تمام ملل وجود داشته است و در حفاریها و كاوشهاى علمى، كه بوسیله دانشمندان باستانشناس براى بدست آوردن طرز زندگى، پایه تمدن و طرز تفكر اقوام گذشته انجام گرفته است، همواره زیر تلهاى بزرگ، معابد و عبادتگاهها كشف شده است كه همگى حاكى از این می‌باشد كه ملل دیرینه در این اماكن عبادت می‌كرده‏اند، گو این كه عده‏اى از آنها در تشخیص معبود اشتباه كرده بودند و بت‏هایى را معبود خود می دانستند. (روانشناسان نیز وجود چنین امیالی را در انسان تایید می‌کنند: «این یك واقعیت است كه بعضى افكار تقریباً در همه جا و همه زمانها یافت می‌شوند و حتى می‌توانند به نحوى خود به خود به وجود آیند؛ یعنى مطلقاً بدون این كه از محلى به محل دیگر سرایت كرده یا از سینه به سینه منتقل شده باشند. این افكار ساخته و پرداخته افراد نیستند....» (كارل گوستاو یونگ، روانشناسى و دین، ترجمه فؤاد روحانى، چاپ سوم، (تهران، شركت سهامى كتابهاى جیبى، 1370، ص 1))

نابراین، این احساس شناخت فطری خدا از هر سه ویژگی بالا یعنی شمول، ثبات و غیراکتسابی بودن برخوردار است. اما وجود چنین میل و گرایشی در انسان چگونه می تواند ما را به وجود خداوند راهنمایی کند؟ برای پاسخ به این سوال لازم است این برهان را به صورت دقیق تر بیان کنیم. فیلسوفان اعم از فیلسوفان اسلامی و فلاسفه غربی تقریرهای مختلفی از این برهان ارائه داده اند که سعی می کنیم خلاصه و قدر متیقن آنها را در اینجا بیان کنیم:
همه قوا و احساسات ذهنی و بدنی ما متعلَّقات مختص به خود را دارند. مثلاً قوه بینایی ما ایجاب می کند که متعلَّق آن یعنی نور در خارج وجود داشته باشد که دیده شود و قوه شنوایی ما ایجاب می کند که صدایی در خارج باشد تا شنیده شود و ... به همین صورت احساس و میل ما به وجود خداوند ایجاب می کند که خدایی باشد تا این قوّه و احساس ما تبیین شود. از این كه ما مى‏بینیم حس خداجویى در تمام نقاط گیتى، و در همه دورانها و اعصار وجود داشته است و دارد، نتیجه می‌گیریم كه این حس یك نداى باطنى است و محركى جز فطرت ندارد، زیرا اگر مولود شرایط جغرافیایى و یا عامل دیگر بود، باید در یك قسمت از جهان و در یك قسمت از مردم كه شرایط واحدى از نظر اقتصادى و سیاسى و غیره دارند وجود داشته باشد، در صورتی كه كاملا عكس آن را مشاهده می كنیم یعنى با این كه شرایط جغرافیایى و سیاسى ملتها با هم تفاوت چشمگیرى دارد ولى در عین حال این حس در همه ملتها وجود دارد.
هر چند برخی فلاسفه(حضرت آیت الله جوادی آملی نیز در کتاب "تبیین براهین اثبات خدا" با کمک از مفهوم "تضایف" سعی می کنند برهان فطرت را در زمره براهین عقلی جای دهند. ایشان با متضایف دانستن مفهوم محبت و از راه تضایف مفهومی تضایف مفهومی عاشق و معشوق بر عقلی بودن این برهان تاکید می کنند. (تبیین براهین اثبات خدا، ص 294-278))
تلاش کرده اند تبیینی منطقی و عقلی از برهان فطرت ارائه کنند [مثل تبیین بالا] ولی به نظر برخی دیگر اثبات خدا از طریق فطرت از روش هایی است که در زمره دلایل "دل و احساس" قرار می گیرد و نه دلایل عقلی. به نظر ایشان این شعور باطنى و كشش درونى انسان است که او را به سوی خدا رهبرى مینماید، بطورى كه بدون هیچ دلیل و استدلالى، ناخودآگاه، خداخواه و خداجوى است و حس خداخواهى در نهاد او به صورت یك امر غریزى و فطرى، به ودیعت گذارده شده است و این حس بسان غرائز دیگر انسانى، انسان را به مقصدى كه هدف آن است می‌كشاند، چنانكه مقصود از راه استدلال و عقل این است كه انسان با دلیل‌هاى علمى، به وجود خدا پى می برد و بر وجود او مانند سایر مسائل عقلى استدلال می‌كند. (الهیات و معارف اسلامی- تبیین عقاید اسلامی در پرتو قرآن، حدیث و عقل- ، جعفر سبحانی، به کوشش رضا استادی (قم، انتشارات موسسه امام صادق(ع) 1376، ص 26) به نظر این گروه در وجود انسان تمایل به سوی پرستش خدا وجود دارد و دلش مى‏خواهد به او نزدیك شود. این تمایل از دل انسانی ناشی می شود و نه مغز او.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 5:20  توسط منتظر  | 

گذشته از آياتي كه ثابت مي‌نمايد كه رؤيت خداوند ناممكن است مانند آيات: «انعام، 103؛ اعراف، 143؛ نساء، 153؛ فرقان،21» از نظر عقل نيز اين مطلب قابل اثبات است، زيرا لازمة رؤيت و ديده شدن خدا جسم بودن، مكان داشتن، جهت داشتن و داراي اجزا بودن مي باشد، حال اگر ما بگوييم خدا ديده مي‌شود، در اين صورت بايد بگوييم، خداوند جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است، نتيجه اين مي‌شود كه آنچه را كه ما خدا فرض كرده‌ايم، خدا نباشد، بلكه مثل خود ما جسم و مركب و محتاج به اجزاء و نيازمند به مكان باشد.
به ديگر سخن رؤيت با چشم، جنبة مادي دارد و اين امر مادي، حتما تعلق به امور مادي مي‌گيرد و ممكن نيست انسان بتواند با ابزار مادي، ماوراء ماده و خداوند را ببيند.
علامه طباطبايي (ره) در اين باره مي‌گويد: رؤيت با چشم خواه با همين كيفيتي باشد كه امروز است و ياتحول به شكل‌ ديگري پيدا كند، به هر حال يك امر مادي و طبيعي است كه با اندازه و شكل و رنگ و نور سرو كار دارد و اينها همه امور مادي و طبيعي است ومحال است به ذات پاك پروردگار چه در دنيا و چه در آخرت ارتباطي پيدا كند.
بنابراين، اگر در برخي از آيات يا روايات، تعبيراتي ديده ‌شد كه با جسم بودن و ديده شدن خدا سازش داشت، بايد به كمك دليل عقلي و قرآني و روايي، آن تعبيرات را طوري معنا كنيم، كه معناي جسم بودن و ديده شدن از آن استفاده، نشود مثلاً بگوييم معناي ديدن خدا، ديدن رحمت خدا است و منظور از ملاقات با خدا، ملاقات جزاي اعمال و يا معناي صحيح ديگر است.
ولي باكمال تأسف گروهي از غير شيعه با صراحت قائل هستند كه؛ خداوند درجهان آخرت، با همين چشم ظاهر رؤيت مي‌شود! گاهي آن را تفسير و توجيه مي‌كنند كه خدا با حس ديگري كه آن را «حس ششم» مي‌نامند و در آخرت خلق مي‌شود، قابل رؤيت است. ظاهراً عمده چيزي كه آنها را وادار به پذيرش اين عقيده كرده و در تنگناي تفسير آن گرفتار ساخته است، در درجه اول رواياتي است كه در كتب خود از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نقل كرده‌اند و در درجه دوم، ظواهر بعضي از آيات قرآن است كه درست تفسير نشده است.
برخي از نمونه‌هايي كه از روايات نقل مي‌كنند، عبارت است از:
1. در حديثي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل كرده‌اند كه فرمود: «شما به زودي پروردگار خود را مي‌بينيد همانگونه كه اين ماه را مي‌بينيد و براي ديدن او مشقتي نداريد و ازدحامي نمي‌كنيد»!
[1]
2. در حديث ديگر در همان كتاب از ابوهريره نقل مي‌كنند كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سؤال فرمود: «آيا به هنگام رؤيت ماه در شب چهارده با هم مزاحمتي داريد؟ اصحاب و ياران گفتند: نه!
فرمود: «همين گونه براي مشاهده پروردگارتان در قيامت ازدحام و مزاحمتي نخواهيد كرد.»
3. در روايت ديگري در همان كتاب از «ابن رزين» نقل شده كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «پروردگار ما از مأيوس شدن بندگان و نزديك شدن به ديگران خنديد»!
راوي مي‌گويد، پرسيدم اي رسول خدا آيا خدا هم مي‌خندد؟ فرمود: آري!
گفتم: پروردگاري كه مي‌خندد از هيچ نيكي فروگذار نخواهد كرد!
اين روايات كه متأسفانه در منابع معروف آنها به طور مكرر نقل شده است و تنها قسمتي از آن را در بالا آورديم، از آنجا كه مخالف صريح بعض آيات قرآن است كه مي‌فرمايد: «هيچ چشمي خدا را نمي‌بيند»
[2] و «هرگز مرا نخواهي ديد اي موسي»[3] مخالف حكم عقل نيز مي‌باشد. و اگر توجيه و تفسير روشني براي آن پيدا نشود، بايد گفت حتما جزء روايات مجعوله است كه به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت داده‌اند.
عجب آن كه بسياري از اين روايات به شخص ابوهريره باز مي‌گردد، كه از جهات مختلفي زير سؤال است. از امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ نيز نقل شده است كه فرمود: «چگونه امكان داردكسي كه از سوي خداوند پيام‌هاي صريحي آورده كه خدا هرگز ديده نمي‌شود، بعد ادعا كند كه مؤمنان روز قيامت خدا را مي‌بينند، يا هر شب ازآسمان نازل مي‌شود»
[4] چنين تضادي ممكن نيست.
وانگهي، روايات فوق همان گونه كه به مسأله رؤيت خدا اشاره دارند به مسأله جسماني بودن آن نيز اشاره دارندو براي خداوند، صعود، نزول، خنده و قهقهه قائل شده‌اند و اين مطلبي است كه حتي اشاعره كه قائل به رؤيت خدا هستند، آن را نمي‌پذيرند، زيرا آنها نيز با صراحت در اين باره مي‌گويند: رؤيت خداوند به معني جسم و جسمانيت او نيست.
هم چنين طرفداران مسأله رؤيت از ميان آيات بيشتر بر آية شريفه: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»؛
[5] صورت‌هايي در آن روز شاداب و مسرور است و به سوي پروردگارش مي‌نگرد استدلال مي کنند.
در حالي كه كلمه «ناظره» از ماده «نظر» هم به معني نگاه كردن آمده و هم به معناي انتظار كشيدن آمده است.
[6] وانگهي اين آيه را كه از متشابهات است بايد كنار آيات محكمي كه مي‌فرمايد: «هيچ چشمي خدا را نمي‌بيند» گذاشت و آن را تفسير كرد.
احتمال ديگر در تفسير آيه شريفه آن است كه بگوييم منظور از نگاه كردن، همان شهود باطني و رؤيت صريح و خالي از هرگونه شك و ترديد با چشم دل است.
[7] دليل آن هم روايتي از انس بن مالك از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه فرمود: «آنها به پروردگارشان مي‌نگرند بدون كيفيت و حد محدود و صفت مشخص».[8] مسلما اگر منظور رؤيت با چشم باشد، محال است بدون كيفيت و صفت مشخص صورت گيرد.
علامه بزرگوار مرحوم سيد شرف الدين در كتاب «كلمة حول الرؤية» بعد از اشاره به احاديثي كه محدثان اهل سنت دربارة‌ رويت خداوند در قيامت نقل كرده‌اند، مي‌گويد: «آنها به گمان صحت اين روايات، ناچار به راهي رفتند كه قائلين به جسميت خداوند رفته‌اند، راهي بر خلاف عقل و نقل، در حالي كه نه اين احاديث صحيح است و نه چيزي است كه شرع و عقل آن را بپذيرد، ولي كثرت اين احاديث سبب شده كه حكم عقل را كنار بگذارند و حتي به زحمت آياتي از قرآن مجيد را با آن تطبيق دهند، كاري كه هرگز انتظارش نمي‌رفت.»
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، پيام قرآن دارالکتب الاسلاميه، ج4، ص 221 ـ 254.
2. سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، موسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ چاپ 4، 1376، ص 151.
3. علامه مجلسي، بحارالانوار، موسسه الوفاء بيروت ـ لبنان، ج4، ص 28 الي 33 و ج7، ص 119 الي 193.
4. شيخ صدوق، توحيد، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ص 116.


[1] . سنن ابن ماجه، ج 1، مقدمه باب 13، حديث 177.
[2] . انعام/ 103.
[3] . اعراف/ 143.
[4] . توحيد صدوق، ج 9، ص 111.
[5] . قيامت/ 22 ـ 23.
[6]. ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي، انتشارات اسلامي، چاپ يازدهم، تابستان 1378، ج20، ص 186 و 185.
[7]. ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، همان، ص 178.
[8]. ر.ک: الدر المنثور، ج6، ص 290.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:33  توسط منتظر  |